دیشب به ذهنم خطور کرد که باز بنویسم .... که نوشتن نیاز منه ....چقدر دلم تنگ شده برا نوشتن....اینروزها میخوام از مدرسه رفتن بنیامین بنویسم ....بالاخره بعد دو سال برگشتم اینجا....نمیتونستم از خیر اقامت بگذرم .... با بنی اومدیم ....تک و تنها....چه برمن گذشت...چه برمادوتا گذشت بماند!!!!!!!!از هفته پیش یعنی 17 شهریور مساوی با 7 سپتامیر مدرسه شروع کرده .... پسرکم کیندرگاردن میره ....هفنه اول سه روز روزی دو ساعت بود اما از سه شنبه این هفته شد تمام روز از 9 تا 3!!!بکشنبه تب کرد و دوشنبه مدرسه نرفت....دکتر هیچ علامتی برا بیماری پیدا نکرد چز اینکه غصه است و اضطراب!!!ندونستن زبان واقعا ب نامه های مامان به کودکش ...
ما را در سایت نامه های مامان به کودکش دنبال میکنید
برچسب: بعد از مدتها دیدمش,بعد از مدتها دیدمت, نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 12:19